نویسنده : محمد علی رضاپور
تاریخ : شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۲
بین کوچه
کور بودی و ندیدی پسرم می لرزید؟
دستهای حسنم دورو برم می لرزید؟
کور بودی که سرم گوشه دیوار گرفت
ابرویم خون شد و چشمان ترم می لرزید؟
حسنم دست به زیر بغلم می برد و 
وقت برخواستنم هم کمرم می لرزید؟
شهر با ضربه تو دور سرم می چرخید
چند ثانیه ندیدی که سرم می لرزید؟
تازدی از وسط کوچه مسیرم گم شد
چند باری به زمین خورد پرم می لرزید
چند روزی نگذشته است تو یادت رفته؟
زدی بودی و تنم پشت درم می لرزید
 تو لگد می زدی و داشت لگد می زد حیف
محسنم داشت به داد تو برم می لرزید
بی مروت تو ندیدی که به هنگام زدن
وسط خاک وجود پدرم می لرزید؟
تو از اول سرفرصت پی سودی بودی
شک ندارم که همیشه تو یهودی بودی
زدمت جای محمد که به بت هامان زد
 آمد و یک شبه آتش به سروپامان زد 
به سیاهان نصبی داد به زن داد شرف
چقدر حرف زآزادی هر انسان زد
زدمت من به تلافی علی چون او هم 
مثل بابای تو شمشیر به دنیامان زد
زدمت در وسط کوچه تلافی بکنم
آنهمه قید که اسلام به سودامان زد
 زدمت فاطمه تا عقده دل وابکنم
جای هرآیه که حرف عمل و ایمان زد
به تلافی عرب چون پدرت چندین بار
به عجم ارج نهاد و سخن از سلمان زد
زدمت تا که دل لات و هبل شاد شود
دست من بود که سیلی به رخ قرآن زد
یادتان هست غدیری که به پا کرد نبی ؟
سخن از بعد خودش بود و دم از پیمان زد؟
زدمت آتش آن روز به جانم کم شد
از بس آن روز حسد بر دل من هرمان زد
زدمت تا بروی باز سلامش بدهی
جای امضای مرا نیز نشانش بدهی

موضوعات مرتبط: فاطمی
نویسنده : محمد علی رضاپور
تاریخ : شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۲

یا امام حسن(ع) 

سالها رنج مستمر دارد

باخودش داغ مستتر دارد

خودش این روزها پسر دارد

از همه غصه بیشتر دارد

شاهد است او تمام این همه را

کوچه و اضطراب فاطمه را

داغ او رنج تا ابد می شد

غصه اش بیشتر زحد می شد

فکر اینکه چگونه زد می شد

بین کوچه همینکه رد می شد

راه او را به کوچه می بندید!

مادرش را زدید ، می خندید؟

رازداری سالها سخت است

گریه و بغض بی صدا سخت است

روضه ی او برای ما سخت است

گفتن داغ مجتبی سخت است

روی آتش سپند، می فهمی؟

مادرش رازدند، می فهمی ؟

در درونش شراره می گردد

شب او بی ستاره می گردد

قلب او پاره پاره می گردد

پی یک گوشواره می گردد

گیرم آن را زخاک بردارد

باچه حالی دوباره بگذارد؟

درو دیوار آتشش می زد

داشت مسمار آتشش می زد

غصه هر بار آتشش می زد

خواب و بیدارآتشش می زد

خواب می دید درد را هرشب

ضرب دستان مرد را هرشب

یوسف شهر زود پیر شدی؟

از غم و غصه بود پیر شدی؟

مادرت شد کبود پیر شدی؟

طعنه میزد حسود، پیر شدی؟!

دومی از زمانه سیرت کرد

خنده های مغیره پیرت کرد

گریه کردی تمامی شب را

گاز کم گیر گوشه لب را

کاش پائین بیاوری تب را

پاک کن اشکهای زینب را

هرچه باشد بزرگتر هستی

صاحب صبر بیشتر هستی

توبگریی حسین جان چه کند؟

زینب از حرف این و آن چه کند؟

مادر پیر و قد کمان چه کند؟

مرد می داند این زمان چه کند

حسنم مردباش، گریه نکن

محرم درد باش،گریه نکن

دردتو بین سینه می ماند

نرم و آهسته باز می خواند

آنچه در قلب درد بنشاند

ریگ خونی کوچه می داند

جنس خاک مدینه سرد نبود

حق تو از زمانه درد نبود

درد تیر و کمان بماند بعد

حرف نامردمان بماند بعد

روضه زهرتان بماند بعد

قبر بی سایبان بماند بعد

شرح داغ تورا حروف کم است

بهر تومقتل لهوف کم است

داغ وا مادرم برای شما

شاه صاحب کرم برای شما

نذر می آورم برای شما

از حرم تا حرم برای شما

چه شود گنبد تو، ای جانم!

 شوکت مشهد تو، ای جانم!

طرح ایرانی حرم با ما

و چراغانی حرم با ما

مرثیه خوانی حرم باما

نقش ایوانی حرم باما

لطف و اکرام بیشتر باتو

فرج مهدی از سفر با تو

موضوعات مرتبط: فاطمی
نویسنده : محمد علی رضاپور
تاریخ : یکشنبه ششم بهمن ۱۳۹۲

تقدیم به شهدای گمنام

دل دراین بادیه عشق چه دربردارد

زان زمانی که خداعاشق بی سردارد
عاشقانی که به هنگامه نکردند هراس
تاببینندهمه عشق چه لشگر دارد
بال وپربرسرپیمان بلابنهادند
اینک این وادی ازآن معرکه گوهردارد
شهدامظهراین معرفت بالایند
راه پروازگشوده است؛چه کس پردارد؟
نامشان گم نشده گرچه کنون گمنامند
چه کس ازنام شماواژه بهتردارد
روی سنگ تونوشتند: شهیدگمنام
خاک توبوی خوش چادر مادر دارد
همنشین توبه شبهاچه کسی جز زهراست
به تولطف دگری ساقی کوثر دارد
روی قبرتونوشتند:پدر،روح الله
پسرروح خدالذت دیگردارد
آنقدرمست شدی نام خودازخودراندی
تاکه عالم زخلوص تواثر بردارد
درگلستان شهیدان همه پرجاذبه اند
لیک قبرتوتجلی فراتر دارد
پای درمعرکه بگذاشته ای تاعالم
بشنودازتوکه این قافله رهبردارد
باغ جنت که برای تومهیاشده است
ازسرکوی توتاعرش خدا در دارد
کاش بودی تودرآن کوچه کنارمادر
تاحسن ذوق کند؛فاطمه یاوردارد
دور اوحلقه زنان تیغ کشان صف بکشی
نکندچینی احساس ترک بردارد
کاش بودی که نگویندعلی تنها ماند
سینه ات دردغریبانه حیدر دارد
کاش بودی توبه صحرای بلا تازینب
ننگردتیغ عدوقصد برادر دارد
کاش بودی تودرآن دشت که تاحرمله ها
دست بردارداگرچشم به اصغر دارد
یارگمنام بیابازعلی دررزم است
حضرت خامنه ای یارفراتردارد
قصه غربت ماشعب ابیطالب نیست
حال ماجلوه ای ازشوکت خیبر دارد
راه عزت بوداین جمله که: درخزلان نیست
هرکه برراه شهادت دل وباور دارد
انقلاب شهدا بانفس پیرخمین
اینک ازسیدعلی حرکت ومحور دارد
وای برمااگرازراه شمادورشویم
انقلاب ازشهداجامه معطردارد
فتنه وقصه تحریم به هم می ریزیم
ملت باشهدا قدرت برتر دارد
باشمابودکه پیروزشده حزب الله
وفلسطین به رهایی،به توباوردارد
مصروبحرین ویمن؛لیبی وتونس آری
ازتجلی شماعزم میسردارد
می رسدعاقبت آنروزکه ازخون شما
پرچم فاطمه یک جلوه سراسردارد
دودمانش همه برباد دهیم گرکه کنون
دشمن ازمعرکه جنگ به سرشردارد
باشماعزت ماتابه ابدتضمین است
ازشماتابه خدامعرکه معبردارد
رجعت سبزشماباورماباشد وهست
ازشماهاپسرفاطمه لشکردارد
محضریوسف زهراکه رسیدیدبگو
به کدامین سحرجمعه علم بردارد
بازگوییدکه شیعه به خدادررنج است
بازامیدبرآن جلوه آخردارد
صاحب العصرکجایی که دگرغم کافیست
دل ماهم هوس دیدن دلبردارد

موضوعات مرتبط: عاشورایی
نویسنده : محمد علی رضاپور
تاریخ : سه شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۲

یابن الحسن(ع)

این جمعه نیز اخبار، از تو سخن ندارد
انگار غیبت تو، ربطی به من ندارد
بیش از توافقات و سانترفیوژهامان
در گفتگوی ویژه پرداختن ندارد
خواننده ای تورا با، حس غریب خود خواند
انگار قصد کاری نو ساختن ندارد
ما با تو سوژه های عشقی درست کردیم
این انتظار قصد جدی شدن ندارد
جز جمکران و نرگس، حتی رسانه از تو
تصویرناب، غیر از دشت و دمن ندارد
دربین سوژه های تبلیغ جنس و کالا
چیزی هولو گرام "یابن الحسن" ندارد
این شعر هم خودش جز رفع ادای تکلیف
حرفی برای از این غیبت زدن ندارد
شاعر خودش دلیل این غیبت بزرگ است
دنباله دادنش هم جز باختن ندارد
برگرد، جان هرچه مرد است ، مرد تنها
بهر شما که کاری این آمدن ندارد
این حرف آخر آقا، باشد قبول، ما بد!
بابا ی مهربانم ، بچه، زدن ندارد!

 

موضوعات مرتبط: انتظار
نویسنده : محمد علی رضاپور
تاریخ : شنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۲

زفاطمه چه بگویم؟ عفاف او محشر

عطای جامه شام زفاف او محشر

به لحظه لحظه عبادات و نافله غوغاست

به وقت حادثه شرح مصاف او محشر

هرآنکه مادر ما را عزیز می دارد

علی گره بدرد از کلاف او محشر

امام، کعبه ی اصلی است، فاطمه فرمود

و بود دور ولیش طواف او محشر

دوچشم حضرت حیدر چو مسجد زهراست

دراین رواقِ خدا اعتکاف او محشر

جهنمی است به فرموده رسول خدا

هرآنکه گام نهد در خلاف او، محشر

چه کرد ضربه ی کوچه کسی نمی داند!

مگر که دیده شود روی صاف او محشر

رسن به گردن کعبه،به کوچه می بردند

به گرد حیدر تنها،مطاف او محشر

امان زلحظه غوغای فاطمیه عرش

که رو شود اثرات غلاف او محشر

بماند اینکه چه کرده است قنفذ اما هست

تلافی ضربات گزاف او محشر

برای محسن خود داشت پیرهن می بافت

درست مثل حسین، دستباف او محشر

خداکند که بمیریم بین روضه او

قرار ما و دل پر شکاف او محشر

برای روضه ی بسته همین قدر کافیست

بماند این سخن و انکشاف او محشر

موضوعات مرتبط: فاطمی
نویسنده : محمد علی رضاپور
تاریخ : شنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۲

یا رسول الله(ص)

سیاه چشم دو عالم، خرام آهوی عشق

نبیِ سوسن و مریم، طبیب و داروی عشق

دوگونه ات نمکین و نگاه، یوسف کش

وخال کنج لبت وزنه ترازوی عشق

نفس بزن که دوعالم بگیرد عطر تورا

قدم بزن که بگیرد ترانه ام بوی عشق

توپلک می زنی و دهر می رود ز نفس

ونام توست از آغاز هست بر روی عشق

نشان حضرت لولاک از ملک پرسید

دلم، نشانی او داد برسر کوی عشق

پیمبری و دوعالم اسیر معجزه ات

نشسته عقل به پیش تو با دوزانوی عشق

بخوان که حضرت داوود محضرت شاگرد

بخوان به سبک حجازی کلام دلجوی عشق

صنم تویی بت عیار، کعبه ام چشمت

نوای ما به طواف تو هست "یا هوی" عشق

نبی! پیاله بیافشان، علیست ساقی تو

بیا و دست بکش برسیاه گیسوی عشق

تویک نفس زدی و آن نفس علی می گفت

تو راس عشق شدی و علیست بازوی عشق

نبی شدی که خدا دست بر قلم بشود

خودت بهانه شدی تا علی عَلَم بشود

خوش آنشبی که ببینیم مست ، خواب تورا

به جان و دل بنشانیم ما کتاب تورا

به چشم خسته کشانیم ذره ای از آن

غبار کهنه پای ابی تراب تورا

و کاش جمعه ای از سرزمین آمدنت

ببیند این دل ما باز آفتاب تورا

خداکند که خداوند باز هم بکشد

دمی زسایه خود برسرم سحاب تورا

کجا رود ز سر مست گر به لب بزند

نمی ز قطره ای از ساغر شراب تورا

خدا کند که به عالم علم شود دینت

و بشنود دل خسته کلام ناب تورا

به کیش خویش کشانی یهود و ترسا را

اگر که باد بگیرد ز رخ نقاب تورا

تورا چگونه سرایم یتیمِ شاه شده

غبار تو به سما رفت،حال ماه شده

 

موضوعات مرتبط: نبوی
نویسنده : محمد علی رضاپور
تاریخ : شنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۲

تنت درد داشت

دهان غذا خوردنت درد داشت

دلت زخم بود

نمک ها که افشردنت درد داشت

علی بغض کرد

سخن بر زبان بردنت درد داشت

حسن دیده بود

که در کوچه آزردنت، درد داشت

حسینت شنید

صدای زمین خوردنت، درد داشت

و زینب گریست

برایش جوان مردنت درد داشت

و محسن شکست

به در سخت بفشردنت درد داشت

و فضه رسید

چنین یک نفر بردنت درد داشت

چهل بی پدر

شدند رد و افسردنت درد داشت

برای علی

به خاک تو بسپردنت درد داشت

موضوعات مرتبط: فاطمی
نویسنده : محمد علی رضاپور
تاریخ : چهارشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۲

این متن دو بند از یک ترکیب بند چهار بندی است که تقدیم می شود:

خدا کند که زعشقت به دل صفا برود
سرم جداشود و روی نیزه ها برود
خدا کند که به سینه جای غیر حسین
دلی بماند وتنها غم شما برود
اشاره ای کن و تدبیر ما مقدر کن
اجازه ای بده این خسته کربلا برود
اگر که شاه تفقد کند و راه دهد
کجا عنایت شاه از سر گدا برود
به اقتضای مقام شما نباشد که
تهی پیاله از این روضه دست ما برود
تمام ثانیه هایم هنوز در غم توست
وکل صفحه تقویم من محرم توست
بساط شعر تو با من شنیدنش با تو
سر از من و به سر نی کشیدنش با تو
هر انچه قافیه دارم به پات می ریزم
اگر به میل شما گشت چیدنش با تو
بیا به غمزه غماز تیغ عریان کن
بساط سینه اش از من دریدنش با تو
شکسته بال تر از من میان مرغان نیست
دوبال بی رمق از من پریدنش باتو
به پای شوق بسویت به راه افتادم
شروع این سفر از من رسیدنش باتو
به سبک محتشمانه سرودنش بامن
به سبک حضرت دلبر خریدنش با تو
تمام قافیه هایم نثار زخم تنت
هزار و نهصد و پنجاه چشمه ی بدنت

موضوعات مرتبط: عاشورایی
نویسنده : محمد علی رضاپور
تاریخ : شنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۲
با سلام خدمت دوستان عزیز

ان شاالله به لطف ارباب به زودی اشعار محرم 92 بارگزاری خواهد شد

نویسنده : محمد علی رضاپور
تاریخ : یکشنبه ششم مرداد ۱۳۹۲

مرد بودن فقط از دست تو بر می آید

عرش دارد ز تمام قدمت می بارد
نام تو می برم ای شاه چه شهدی دارد
کاش عالم دل خود را به شما بسپارد
هیچ کس نیست که درد دل تان بشمارد
چه کسی هست که با تو بشود هم ناله
تو چه دیدی که زدی از همه عالم ناله
درد در محضر تنهایی تو دردی نیست
جز تودر هر دو جهان پر زفغان مردی نیست
گوئیا در دل این شهر به جز سردی نیست
هرچه از خیر برای دلشان کردی نیست
مرد بودن فقط از دست تو بر می آید
میل رفتن ز دوچشمت به نظر می آید
مرده بودی تو در آن روز که بستند تو را
پیش چشم حسنت سخت شکستند تورا
پای نامردترین مرد نشستند تورا
آن کسانی که حسودان ز الستند تو را
بین کوچه بشکستند غرورت را هم
با چهل ضربه کاری که زدندش با هم
فاطمه بود و تو بودی و جهان زیبا بود
فاطمه رفت و تو ماندی و دلت شیدا بود
فاطمه رفت و علی در همه جا تنها بود
فاطمه پیش تو تفسیر همه دنیا بود
داشت آن روز مدینه به علی لج می کرد
کاش نجار فلک میخ درش کج می کرد
نتوان درد تو را دست فلک بردارد
چه کسی ساقه گل را به کتک بردارد
حیف بود اینکه رخ فاطمه لک بردارد
چینی سینه او سخت ترک بردارد
محسنت کشت، تو را کشت ، گلت را هم کشت
عشق را کشت ، تورا با نفست با هم کشت
تو دلت زخم تر از فرق سرت بود اما
قاتل فاطمه ات دور و برت بود اما
داغ تو اشک دو چشم پسرت بود اما
قاتلت دفن تمام ثمرت بود اما
تو علی بودی و این تیغ کجا و سر تو؟
کیست تا سر بکشد پیش تو و خیبر تو؟
باز برخیز علی تا دو جهان هو بکشد
بهر عباس چه کس دست به بازو بکشد
زینبت شانه بر آن حلقه گیسو بکشد
از تو ارباب حسین، فاطمه را بو بکشد
کاش ما را به نگاه پسرت بسپاری
زینبت را به دو دوست قمرت بسپاری
از شما در دو جهان شأن و شرف مارا بس
راه با توست همین سمت و هدف مارا بس
از سر نام شما شور و شعف مارا بس
از جنان هیچ نخواهیم، نجف مارا بس
سالهایی است که مستیم ز احسان خودت
کاش مارا برسانی سر ایوان خودت

 

موضوعات مرتبط: علوی
 
 
آوینی چه زیبا شاعر را می سراید که شاعر از محارم راز است، گوش در ملکوت دارد و دهان در عالم ملک و آنچه را که از ملکوت می شنود باز میگوید. حتی آن شاعران که زبان شیاطینند شعر خود را از آسمان دزدیده اند.

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد